داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه 1

The Dog

Linda Robinson was very thirsty so she went into a cafe. There was an old woman in the cafe.
She was sitting near the door at a table. At her feet, under the table, there was a small dog.
Linda bought a glass of lemonade and some cookies. She sat down at the table next to the old
woman. The old woman sat quietly. She looked lonely. Linda decided to be kind and talk to
the old woman.
“It is very hot today.” she said.
“Yes, but it is nice inside here.” replied the old woman.
Linda looked at the dog and asked, “Does your dog like people.”
The woman answered, “Oh! Yes! She loves people.”
Linda wanted to give the dog a cookie. So she asked, “ Does your dog like cookies?”
“They are his favourite food.” said the old lady.
Linda was terribly afraid of dogs so she asked, “Does your dog bite?”
The old woman smiled and said, “ NO! My dog is very tame. She is even afraid of cats!”
Linda took a cookie in her hand and reached under the table. She put it near the dog’s mouth.
But the dog didn’t bite the cookie, she bit her hand! Linda jumped up, spilling her lemonade.
She screamed, “I thought you said, your dog didn’t bite.”
The old woman looked at Linda and then at the dog. Then she said,“THAT’S NOT MY DOG!”


لیندا رابینسون خیلی تشنش بود،به یه کافه رفت.یه پیرزن توو کافه بود که نزدیک در،پشت یه میز نشسته بود.زیر میز،روی پاهاش ، یه سگ کوچیک بود.لیندا یه لیوان لیموناد و مقداری شیرینی خرید و نزدیک اون پیرزن نشست.پیرزن ،ساکت نشسته بود.تنها به نظر می رسید.لیندا تصمیم گرفت مهربون باشه و با اون خانوم صحبت کنه
لیندا گفت : امروز خیلی گرمه
پیرزن جواب داد : آره ، ولی این داخل خوبه
لیندا به سگ نگاهی کرد و گفت : سگ شما آدما رو دوس داره ؟
اون خانوم جواب داد : آره ، اون عاشق آدماست
لیندا خیلی از سگ ها می ترسید ،واسه همین پرسید : سگ شما گاز میگیره ؟
پیرزن جواب داد : نه، سگ من خیلی رامه . اون حتی از گربه ها هم می ترسه
لیندا یه شیرینی برداشت و و اون رو زیر میز نزدیک دهان سگ برد.اما سگ ، شیرینی و گاز نزد و دست لیندا رو گاز گرفت.لیندا پرید ، لیمونادش هم ریخت .داد زد : شما گفتین سگتون گاز نمی گیره
پیرزن یه نگاه به لیندا کرد و بعد هم به سگ نگاه کرد و گفت : اون سگ من نیست


– Tame : رام ، اهلی
– Spill : ریختن

Leave a Reply

avatar
  Subscribe  
Notify of